ورقه سفید !

12 03 2008
امروز امتحان زنگ چهارم 3 تا امتحان رو از ما هم زمان گرفتند . حسابان ، کامپیوتر ، ادبیات فارسی . طبق قول و قراری که به دوستان دادیم ورقه کامپیوتر را سفید دادم . آدم از این جا عصبانی می شه که یه چیزیو بلد باشه و ننویسه و صفر بشه .خلاصه ورقه حسابان هم طبق تهدیدی کهاز قبل از سوی معلم مهربان حسابان شدیم کسی جرئت سفید دادن رو نداشت . و در نهایت ادبیات فارسی که فکر کنم نمره قبولی رو آورده باشم . فکر کنم این 4 صفر من در نیم ترم دوم باشد . دیگگه یه جورایی عادت کردیم به دادن ورقه ی سفید . خدا رو شکر تا بعد از بعد امتحان نداریم . ولی خودمونیم ورقه سفید یه چیزه دیگست ….




پهلوون محمد !

11 03 2008

امروز بعد از رفتن به پژوهشسرا داشتم از میدان آریا شهر رد می شدم که دیدم یه مرده قوی هیکل با نام پهلون محمد معرکه گرفته ! این پهلون محمد هر کاری می کرد . مار به جون هم می انداخت ، وزنه بلند می کرد ، ماشین آر دی بلند می کرد . خلاصه آخر معرکش یه سکه هایی در آورد که می گفت :

چند سال پیش تو کربلا معرکه گرفتم . یهو دیدم از حرم امام حسین یه صدایی بلند شد . یه نفر نابینا شفا پیدا کرده بود . مشتش هم باز نمی شد تا چند ساعت بعد که تو دست کسی که شفا گرفته یه سکه پیدا شد . از اون سکه با آب طلا 1200 تا سکه ساختیم و این سکه ها هم از اوناست . هدیه هر کدومشون یه صلوات و 1 هزار تومنه ناقابله

ما هم یه سکه خریدیم . می گفت این سکه ها شما را بیمه می کنه . تصادف نمی کنه . با این سکه برو تو دهن شیر چیزیت نمی شه . این جاست که به معنی متا فیزیک پی می بریم . خلاصه ما هم با یکی از این سکه ها پهلوون محمد را تو زندگیمون وارد کردیم . این سکه رو سعی می کنم همیشه نگه دارم …. روز قشنگی بود ….





غصه تا کی ؟!

9 03 2008

بابا بسه دیگه . آخه چرا غصه می خوری ؟ غصه می خوری که چی بشه ؟! همه مون اندازه هم درد داریم . از بچه 1 ساله تا پیر 100 ساله . یکی دردش پوله ، یکی آرامش ، یکی یه چیز دیگه .

نگو سخته ….

نگو سخته پیروز شدن . وقتی که پیروز میشی لذتی میاد تو دلت که نگو و نپرس . چرا سخته ؟! واسه همه سخته … آره می تونیم … بالاخره نا امیدی هاتو جمع کن و جاش امید بزار . تنها نیستی . یکی اون بالا هواتو داره و مواظبت . فکر نکن صدام از جای گرم در میاد . اما بدون همین صدای من پر بغض هستو صدام در نمیاد .

نگو دیره …

که به قول قدیمی ها ” ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست ” . دست دست نکن . یه فکر کامل کن و بهش عمل کن . این بهتر از 1000 تا فکر بی عمل . الانم دیر نشده . اگه الان دیر شده چند دقیقه بعد الانت رفته و نمیتونی برش گردونی … لحظه ها واست صبر نمی کنند و میرند . تو خودتو برسون به زمان . برسون که دیر شد … دیر شد اما می رسی ….

نگو غصه ….

که غصه واست یه سنگ بزرگه . یه سنگیه که هیچ وقت نمی تونیش برش داری . غصه خوردن که دوای کار نشد . دوای کار صبوری کردنه . غصه چیزایی رو که از دست دادی نخور . منتظر چیزایی که به دست میاری باش . به قول شاعر که :

” خداوند گر ز حکمت ببند دری …. ز رحمت می گشید در دیگری “

پس به عقب نرو و فقط جلوتو نگاه کن …